|
با سلام بر روي لينك زير كليك كنيد واعتراض خودتان را راجع به كاريكاتور اهانت ؟آميز اعلام كنيد جاي بسي تاسف است كه طرفداران چاپ كاريكاتور بيشتر بودن بچه مسلمونا كجاييد؟
http://www.parsiblog.com/petition.htm راستي خيلي از سايت هاي دانماركي ها هم هك شده ليست اونا در اين ليك قرار دارد: http://www.zone-h.com/en/defacements/filter/filter_defacer=Ashiyane%20Digital%20Security%20Team
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 17:43 توسط عظیم قاسمی
خاطرهای خواندنی از ابراهیم گلستان دربارهی محمد بهمن بیگی، بزرگ عشایر ایران دیدم. دریغم آمد برای شما نقل نکنم. در سفری که گلستان ۳۶ سال قبل به خطهی فارس داشته به دعوت بهمن بیگی به تماشای کارهای او برای با سواد کردن کودکان عشایر میرود. در هر چادر که وارد میشوند؛ کودکان با صدای بلند نوشتهها را میخواندند و با فریاد درس را جواب میدادند. گلستان مینویسد: اول فکر کردم این نشانهی بودن میان دشت و بیابان است... جواب نداد. در چادرهای بعد این وضع تکرار شد. باز گفتم: محمد چرا فریاد؟ اینها که چند قدم بیشتر از آموزگارشان دور نایستادهاند. بازجواب نداد. و این حالت و وضع باز تکرار میشد. در ده بیست چادر ... دیگر چیزی نگفتم. درراه بازگشت به شیراز گفتم: دکتر گلو داری؟ خندید. گفتم: نگذار گلویشان پاره میشود. گفت: نمیشه. بهتره این جور.عادت میکنن. گفتم: عادت بدی است داد زدن. گفت: آی خوبه! نمیفهمی؟ عادت میکنن دیگر سرشان را بائین نمیاندازن. دست به سینه جواب بدن، فردا که خان برگشت. گفتم: خان کجا دیگه برگرده؟ گفت: گاسم که برگرده. دنیا را کجا دیدی؟ گاسم که برگرده. تا برگرده بچهها عادت میکنن به داد زدن ... بعد از خواندن این خاطره به یاد کلام امام علی(ع) افتادم که مردم نباید در گفتگوی با حاکم دچار لکنت زبان شوند. بهمن بیگی همراه با سواد، فرهنگ آزادی و آزادگی را در میان عشایر برد. راستی مسئولین آموزشی و تربیتی ما در این سالها چقدر فرهنگ آزادگی و بدون واهمه و لکنت سخن گفتن را به بچههای ما آموختیهاند؟! برگرفته از وب سایت دوست خوبم آقای محمدی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 17:53 توسط عظیم قاسمی
|
آدم اگر می خواهد آدم باشد، باید آرام باشد. آرامش که پیدا کرد، می تواند عاشق شود و علاقه اش به حقیقت بیش تر می شود. آرامش که باشد، می توان خود را مهار کرد. پس آرام باشیم تا آدم باشیم.
گوش چرانی نکنید که گناه، حقیقت و معنویت را از شما می راند.
گوش چرانی ( یعنی) گوش دادن به موسیقی (حرام)، به ساز و آواز دنیا، به غیبت و بهتان، معرفت را از آدم دور می کند. کسی که از امر خدا برکنار باشد ( و اطاعت نکند )، هر چه در این دنیا کار کند، برای خودش نکرده؛ برای اولادش کرده، برای دنیا و مردم دنیا کرده و عاقبت خودش با دست خالی و خجالت زده از دنیا خواهد رفت.
زبان چرانی نکنید؛ هم درد دلتان را و حالتان را دیگران پی می برند و هم کارتان می شود بدبختی؛ تهمت و غیبت. کسی که زبان چرانی می کند، هر چه خدا گفته باشد، می گوید «نه» و هر چه خودش بخواهد، همان می شود. سرانجامش هم این است که یک روز می بیند با خجالت باید از دنیا برود.
جسم مانند فرودگاه است و روح مانند هواپیما. هواپیمای روح در فرودگاه جسم می نشیند. خداوند بنده اش را به مهمانی خود دعوت کرده و او باید روحش را به سوی خدا به پرواز درآورد. تا نفس قطع شود ( و مرگ فرا رسد) هواپیما به پرواز در می آید.
اما اگر نقص فنی داشته باشد، سقوط می کند؛ «گناه» نقص فنی این هواپیماست. کسی که نقص فنی نداشته باشد، به مهمانی خالق می رود و آن جا روزی می خورد.
دفتر دل ما مثل برگه چک است؛ هر چه در آن بنویسند، جا دارد، می توانند میلیون ها تومان در آن بنویسند. اما اگر قلم خوردگی داشته باشد، اعتبار ندارد و از قیمت می افتد. خدا را همه جا یاد کنیم تا بندگی ما قلم خوردگی نداشته باشد؛ قلم خوردگی گناه، قلم خوردگی ترک عبادت.
شیطان از راه گناه، هم وارد روح انسان می شود و هم وارد جسم او، و بدین ترتیب او را بیمار می کند؛ دچار غرور می کند. ( وقتی چنین شد) دیگر انسان نمی تواند حلال و حرام را تشخیص دهد و از پرستش موحدانه خداوند هم باز می ماند. نتیجه این می شود که انسان از هستی خدا عقب می ماند؛ یعنی دیگر به حقیقت نمی رسد.
خداوند اختیار خلق گناه را به آدمی داده. این انسان خودش گناه برای خودش خلق می کند. خداوند به او می گوید: این حرف را نگو! اما او حرف دل پسند خود را می زند و همان را می کند که خودش می خواهد.
تا گرفتار نشده ایم و گناه ما را له و بیچاره نکرده، به سوی خالق توبه پذیر برگردیم و توبه کنیم، خالق بنده پذیر، برگشته ها را دوست دارد و دستشان را می گیرد.برگرفته از وب ارزشمند بیقرار ظهور
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 18:56 توسط عظیم قاسمی
|
با عرض سلام خدمت شما همرهان ودوستان وعرض معذرت كه نتوانستم
به شما سر بزنم حقيقتا توفيقي حاصل شد در اين ايام به قم مشرف شدم وضمن زيارت حرم مطهر حضرت معصومه)س(از محضر تعدادي از مراجع ازجمله تبريزي-بهجت-صافي گلپايگاني -صانعي-بهره مند شدم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 21:5 توسط عظیم قاسمی
|
به مَثَل اگر مانند قرآن کتابی در شهادت نازل شود، سوره فاتحه آن کتاب شهادت، شهادت جناب سیدالشهداء علیه السلام است. حضرت علامه حسن زاده آملی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین شهیدان بی خبران عین خبرند. شهیدان جلیس حقّند و انیس ربّ. حیرت در عظموت جلال هوی مطلق و شرب مدام « شراباً طهورا » رزق عندیت شهیدان است که خویش را عُقر راه هو نموده اند. شهیدان خود را به او فروختند و او را خریدند که او شدند. همه از دست شد و او شده است انا و انت و هو، هو شده است آن که سفر از خلق به سوی حق می کند سالک است، امّا آن که از حق به خلق می رسد، شاهد، لذا فرق سالک و شاهد فرق بین تشنه و آب است، پس آن محتاج است و این مشتاق. شهیدان مشهود شهیدانند. شهید حقیقی یعنی علی عالی اعلی، و علی یعنی درد. شهیدان را شهد شیرین شهادت، نوش است و غفلت از توحید صمدی قرآنی، نیش. شهیدان مظاهر اسم شریف « آه » اند. طوالع شهیدان را جمال یار تشکیل می دهد و غوارب آنان را جلال دلبر، تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. شهید و شهادت را با اینکه از مادۀ شهد و حضور است، با غیب و نهان سر و سرّ است، پس شهیدان غایبانند که در عین حضور غایبند و در عین غیبت شاهد و حاضرند، پس هر شهیدی غایب است، لذا آن که مولای شهیدان است غایب آل محمد – صلّی الله علیه و آله – است که شاهد غایب و مشهود مکتوم است و این حقیقت، همان سرّ مستسرّ شیعه و آل محمد – ص- است که شیعه بدان مفتخر و دائماً در ظهور فرج او منتظَر. شهید علی الاطلاق قائم غایب آل محمد – ص – است که سرّ تام است و غیبت او اسم اعظم غیبت است و هر کس شبیه او گردد حظّی از غیبت می برد و غایب می شود. پس ای عزیز بکوش که به این اسم اعظم تقرّب یابی که تشبّه به او تشبّه به إله اوست و همین معنی سرّ وصول به فلسفه است، پس فلسفۀ شهادت تشبّه به « هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن » است. شهید یا بدون بدن عنصری است و یا با بدن عنصری است، آن در جهاد اصغر و این در جهاد اکبر، آن را موت طبیعی است و این را موت ارادی، آن را یکبار شهادت نصیب شد و این را هر روز، آن یکی با شهادت آرمیده است و این یکی با شهادت هر روز آشفته تر، آن یکی را لذت وصول است و این یکی را درد حضور، آن یکی می خندد و این یکی می گرید، آن یکی رفت که برنگردد و این یکی آمد که برگردد و برگرداند، آن یکی لذت دل می برد و این یکی خون دل می خورد، آن یکی آبرو کسب می کند و این یکی آبرو می دهد، آن یکی را همه دوست دارند و این یکی را همه دشمن، آن را موت اخضر است و این را موت اسود، آن یکی در لقای یار در قهقهۀ مستانه به رزق عندیت مرزوق است و این یکی در مقابل قهقهۀ مستانۀ دشمنان در خون دل دست و پا می زند، آن مقتول فی سبیل الله است، و این شهید فی الله، آن مقتول دشمن است این مقتول عشق یار، آن دشمن را می کشد و این خود را، آن خود را می سازد، این خود را می سوزاند، آن خون دل می دهد و این خون دل می خورد، آن به سوی ولایت می رود و این خود ولایت می شود، آن درمان می خواهد و این درد، آن راه را رفته است و این خود راه می شود که دیگران در او می روند، آن را می برند و این می برد؛ خلاصه آن مقتول است و این مشهود و خُنُک آنکه مقتول مشهود و غایب حاضر است. ثمرۀ حجّ محمدی صلّی الله علیه و علی آله و سلم اقرار به ولایت علیّ وصیّ نبیّ علیه السلام است، خنک آن حاجی که علوی برگشت و حاجی حقیقی علوی شهید است، فافهم. نکته: خیلی ها بعد از حجة الوداع رسول الله حاجی علوی شدند ولی حاجی علویِ شهید نماندند، پس حاجی شهید شدن اگر چه مهمّ است، ولی خنک آنکه حاجی علوی شهید مانده است و شهد شیرین ولی بسیار تلخ و پر درد و رنج علویّ بودن را نوشید و بر تارک جبین او مُهر مِهر علیّ عالی اعلی یعنی وصیّ خاتم انبیا زده شده است، پس شهید حقیقی علویّ و حاجی شهید باش و بر این اصل باقی باش. مقدمه « مثنوی نجوا با شهیدان » از حضرت استاد صمدی آملی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 18:1 توسط عظیم قاسمی
|
|
درباره وبلاگ
![]() عظیم قاسمی منوی اصلی
پیوندها
وبلاگ دکتر احمدی نژاد آموزش وپرورش کوار یا مهدی توسط یه منتظرواقعی صدای فاصله ها بنیامین وبلاگ دیگرم انتظار استخاره با قرآن صداي سخن عشق اینجا نجف است وبلاگ رسمی کوار رفع الله ورايت العباس لینکهای مورد نیاز (دولتی) نامه به دكتر احمدي نژاد انصار الرضا آيت الله بيات ساقي ميكده اهل بيت صادقانه ها حاج فرهاد حيدري بي ريا از حيدري عزيز با فخرالدين جمالي وبلاگ آقا فرهاد پیوندهای روزانه
آرشیو
شهریور 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 آخرین نوشته ها
آمار سایت
|
